سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

23

تاريخ ايران ( فارسى )

در تصرف وى بوده است . اينمرد از جنگ‌هاى فاتحانهء متوالى مغرور و تهييج شده در سال 262 هجرى ( 875 ) تصميم گرفت كه با خليفه دست‌وپنجه نرم كند . او براى اجراى اين مقصود بدوا فارس را از دربار خلافت تقاضا نمود ولى معتمد علاوه براينكه اين تقاضا را رد كرد از حكومت خراسان هم او را معزول ساخت . در اينجا يعقوب هم فورا به طرف بغداد پيش رفت و در نزديكى دار الخلافه با موفق مصاف داد ولى با تلفات و خسارات زياد شكست خورد و حتى تمامى اردوى او هم بدست دشمن افتاد و با اينحال انديشه‌اى به خود راه نداد و با كمال قوت قلب به فارس عقب كشيده در آنجا بجمع‌آورى سپاه تازه مشغول گرديد . يعقوب بدرجه‌اى اعتماد بنفس داشت كه وقتى كه رئيس زنگيان به او پيشنهاد معاضدت و همراهى نمود با كمال تحقير آن را رد كرده و اين آيه را خواند « لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ » سه سال بعد از اين يعنى در 265 هجرى ( 878 ) خليفه سفيرى براى مؤاخذهء دوستانه يا استمالت بنزد يعقوب اعزام داشت . در ورود سفير اين حادثه‌جوى بزرگ در بستر مرگ افتاده و شمشيرش در كنار وى گذارده شده و قدرى نان خشك با پياز غذاى درشت و خشن او را هم حاضر كرده بودند . جوابى كه او بخليفه توسط سفير داد همانست كه عنوان فصل جارى را تشكيل ميدهد . منشأ اسماعيليه چنان كه در فصل چهل و هفتم گذشت از جمله عقائد فرقهء اماميه يكى آنست كه بايد يكى از فرزندان على از جانب خدا برياست عاليهء روحانى منصوب شود و معتقدند كه او متصف بصفات ربانى و داراى معجزات و همه نوع خوارق عادات مىباشد و اين در ميان شيعيان يكموضوع اساسى و از اصول عقائد شمرده مىشود . ما بين دوازده امام شش امام اول كه ششمين آنها امام جعفر صادق و در 765 ميلادى زمان خلافت منصور رحلت نمود عموما مورد قبول ميباشند . ليكن امام جعفر كه فرزندش اسمعيل را ابتدا به جانشينى خود تعيين كرده بود بعد ويرا از اين منصب محروم ساخته پسر كوچكش موسى كاظم را امام بعد از خود اعلام كرد و جهتش را هم مينويسند كه اسمعيل در يك هنگام ديده شد كه شراب نوشيده است .